۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

ماجرای سفر به آلمان 1



همون طور که در پست قبلی‌ نوشته بودم ، قصد دارم دربارهٔ سفرم به آلمان بنویسم که یکی‌ از مهمترین اتفاقات این یکی‌ دو سال اخیر‌ زندگی‌ من بود . 
اما قبل از اینکه بریم سراغ سفرنامه ، باید بریم به پنج ساله پیش و براتون از  دوستانم بگم که مطمئنم امکان نداره دوستی مثل این دو نفر توی عمرتون پیداکنید .
پنج سال پیش تصمیم داشتم برای ادامهٔ تحصیل به آلمان سفر کنم ( که  بعد‌ها به دلایلی صرف نظر کردم یا بهتر بگم به تعویق انداختمش ) ، برای همین شروع کردم به خوندن زبان آلمانی‌ . در اوج قدرت و شهرت شبکه اجتماعی ارکات ،توش دنبال ایرانیان موفقی بودم که توی آلمان زندگی‌ میکردن ،که بتونم از این راه ازشون کمک بگیرم. (البته قبل از همهٔ اینا با افشین که یکی‌ از بهترین دوستام هست دوست شده بودم که اون هم دانشجو بود و کلی‌ کمکم کرد) .توی ارکات با خانومی آشنا شدم که توی آلمان زندگی‌ میکرد و توی همون روز‌های اول من رو با همسرش آشنا کرد . خلاصه بگم که ما ۵ سال اینترنتی باهم دوست بودیم و توی این پنج سال  دکتر نوید و همسرشون  طناز  شاید تاثیر گذار‌ترین و مهم‌ترین دوستای من بودن . تا اینکه سال پیش دعوتشون رو برای سفر به آلمان  با کمال پررویی پذیرفتم و با استناد بر مثلی‌ که میگن تعارف اومد نیومد داره  شوخی شوخی تصمیم سفر به آلمان برای مهمونی و گشتو گذار جدی شد . خلاصه تصمیم گرفتم که توی تعطیلات سال نو‌ میلادی برم . پروژه‌های دانشگاه رو خیلی‌ تخیلی‌ و با سرعت انجام دادم اما خوب یکی‌ دوتا شون موند برای بعد از تعطیلات .اما سر تا پا ریسک بود چون اگر نمیتونستم این دوتا پروژه رو  تحویل بدم اجازه امتحان دادن رو بهم نمی‌دادند و ... (البته بعدا فهمیدم که بیخودی ترسوندنمون و از این خبرا نبود ) .
دعوت نامه رسید ، کارای ویزا رو انجام دادم . توی سفارت واقعا رفتارشون با من عالی‌ بود بر عکس چیزی که فکر می‌کردم  اما کاملا متفاوت از رفتارشون با خود آذری‌هایی‌ که برای ویزا گرفتن اومده بودن ، وقتی‌ پاسپورت منو میدیدن با من جور دیگه‌ای با احترام خاصی‌ رفدار میکردن. ۱۰ روز طول کشید که تحقیق کنن که اصلا قابل ویزا گرفتن هستم ‌یانه .برگه‌ای بهم دادن که پر کنم . این برگ انقدر خنده‌دار بود که حتا مسوول کنسولگری آلمان خودش هم با خنده گفت خیلی‌ عذر می‌خوام اما خوب چون شما خارجی‌ محسوب میشین اینجا (منظورش ایرانی‌ بود ) باید این رو پر کنین. شروع کردم به پر کردن  یکسری سوال معمولی‌ بود که کدوم کشورا بودین تاحالا و از این جور چیزا اما سوالای خنده دار : تأیید کنید که تاحالا توی هیچ گروه مسلحی نبودین . تأیید کنین که تاحالا توی هیچ گروه تروریستیی نبودین یا کمکشون نکردین . تأیید کنین که هیچوقت نخواستین که وارد این گوروها بشین   و ... کلی‌ بد‌و بیرا توی دلم به همهٔ اونایی که باعث شدن که دربارهٔ ما ایرانیا اینجوری فکر کنن .خلاصه این ۱۰ روز هم گذشت جواب مثبت بود و دعوت شدم برای مصاحبه . وحشتناک سوتی دادم .مسوول کنسولگری که یک آلمانی‌ بود و یک آذری ترجمه میکرد پرسید که این آقای دکتر نوید که برای شما دعوت نامه فرستادن با شما چه نسبتی دارن ؟ من جواب دادم دوستمه . گفت خوب شماکه آلمان نرفتین پس کجا دیدینشون ؟ گفتم هیچ جا توی اینترنت . همین باعث تعجب شدید اونا شد .چیزی که حتی توی آلمان هم هرکی‌ میشنید تعجب میکرد . خلاصه جریان این مصاحبرو به هرکسی گفتم گفتن که بیخیال ویزا شو  خراب کاری کردی اساسی‌ .اما خوب در کمال ناباوری چند روز بعد سر کلاس بودم که زنگ زدن و گفتن ویزا تون آماده شده و به سفارت مراجعه کنید .
خلاصه بلیط رو از هواپیمایی ترکیه گرفته بودم و فقط به روز رسیدن پرواز فکر می‌کردم .

۲ نظر: